Ace Conscious Studio

ایس چیست؟

ایس مدلی برای تصمیم‌گیری است. این مدل با عاملیت آغاز می‌شود: توانایی یک عامل برای صرف انرژی و گرفتن تصمیمی مناسب که وضعیت فعلی‌اش را حفظ کند یا تغییر دهد. تصمیم مناسب با تصمیم «درست» یکسان نیست؛ تصمیمی است که با چهار فاز عاملیت سازگار باشد: کشف و شهود، تثبیت، توسعه و ادغام.

هیچ عاملیتی در انزوا وجود ندارد. ادغام، عامل را به ارتباط با دیگر عاملیت‌ها می‌رساند و ارتباط همواره با شکلی از تبادل همراه است: هدیه، تعهدات یا ارز. ایس در رمان ACE.await و مانیفست آن توسعه یافته است؛ جایی که همین الگو برای افراد، سازمان‌ها و، به‌عنوان پرسشی باز، هوش مصنوعی به کار می‌رود.

ایس چیست؟

عاملیت

عامل. موجودیتی که قادر به گرفتن تصمیم مناسب و انجام عمل باشد.

«توانایی یک عامل برای صرف انرژی و گرفتن تصمیمی مناسب است تا شرایط را حفظ کند یا تغییر دهد و به وضعیتی مطلوب برسد.»

وضعیت فعلی جایی است که عامل اکنون در آن قرار دارد؛ وضعیت مطلوب وضعیتی است که تصمیم به سوی آن هدف‌گیری می‌کند. شرایط همان چیزی است که عامل بر آن اثر می‌گذارد: آن را دست‌نخورده نگه می‌دارد، به‌اندازه‌ای تغییرش می‌دهد که وضعیت خود را حفظ کند، یا تغییرش می‌دهد تا به وضعیتی دیگر برسد.

«عاملیت به هر عامل حقیقی یا حقوقی اطلاق می‌شود که در هر لحظه، با آگاهی از شرایط و جایگاه خود، تصمیمی سنجیده و خودمختار می‌گیرد: یا وضعیت فعلی را حفظ می‌کند، یا آن را تغییر می‌دهد.»

تصمیم مناسب در برابر تصمیم درست

تصمیم درست

«تصمیم درست چیزی جز برچسبی نیست که به تصمیمی ازپیش‌گرفته‌شده می‌زنید؛ پس از وقوع، بر پایه‌ی نتیجه‌ی آن و مقایسه‌هایی که با نگاه به گذشته انجام می‌دهید.»

تصمیم مناسب

«تصمیمی که با چهار فاز عاملیت شما همسو باشد.»

کشف و شهود، تثبیت، توسعه و ادغام.

PDAF: فرایند تصمیم‌گیری

PDAF فرایندی چهارمرحله‌ای برای تصمیم‌گیری است: آماده‌سازی، تصمیم، عمل و بازخورد. عامل این فرایند را آگاهانه یا ناخودآگاه طی می‌کند.

P

آماده‌سازی

آماده‌سازی یعنی تشخیص احساسات درونی و سیگنال‌های بیرونی پیش از تصمیم‌گیری. این مرحله می‌تواند شامل سه گام مقدماتی باشد: وضعیت فعلی (توصیف موقعیت)، حس (ثبت سیگنال‌های درونی و بیرونی) و درک (ارزیابی آنچه این سیگنال‌ها آشکار می‌کنند).

«هرچه بیشتر به بدنتان گوش بدهید، سیگنال‌ها و منشأ آن‌ها را بهتر تشخیص می‌دهید.»

D

تصمیم

تصمیم انتخابی است برای حفظ وضعیت فعلی یا تغییر آن.

A

عمل

عمل کاری است که عامل برای اجرای یک تصمیم انجام می‌دهد. در ایس، هسته‌ی عاملیت عمل است، نه نیازسنجی.

F

بازخورد

«بازخورد، چهارمین عنصر PDAF، سیگنال‌هایی را که لازم دارید برایتان می‌فرستد؛ همان نارضایتی‌تان از موقعیتی که در آن شنا می‌کنید.»

PDAF آگاهانه و ناخودآگاه

تصمیم‌ها انرژی مصرف می‌کنند. عامل با تمرین، چهار مرحله‌ی PDAF را «با کمترین انرژی ممکن» طی می‌کند. در کارهای تکراری و مهارت‌محور مانند دوچرخه‌سواری، شنا یا راه‌رفتن، ناخودآگاه از پیش PDAF را به‌طور خودکار اجرا می‌کند. روی دوچرخه چشم‌هایتان را ببندید: مرحله‌ی آماده‌سازی مختل می‌شود، عمل نادرستی انجام می‌دهید و بازخورد را به‌شکل زخم و کبودی دریافت می‌کنید. مشکل از تصمیم‌هایی آغاز می‌شود که ناخودآگاه نباید به‌تنهایی عهده‌دارشان باشد. برای چنین تصمیم‌هایی، رمان به هدایت یک «پلیس راهنمایی درونی» می‌دهد؛ همان صدای منتقد درونی او، «قهرمان داستان»، که باید پیش از عمل شنیده شود. یک «چراغ راهنمایی» هم در اختیارش می‌گذارد: چهار فاز عاملیت.

چهار فاز عاملیت

چهار فاز عاملیت مانند چراغ‌های راهنمایی در تقاطع تصمیم‌گیری عمل می‌کنند. ترتیب، مدت و شدت آن‌ها می‌تواند متناسب با شرایط تغییر کند.

تغییر وضعیت

کشف و شهود

عامل انرژی خود را صرف دست‌کاری شرایط می‌کند تا به وضعیتی متفاوت از وضعیت فعلی برسد. کشف، امکان‌های تازه، مسیرهای ناآشنا و ماجراجویی.

حفظ وضعیت

تثبیت

عامل انرژی خود را به کار می‌گیرد تا شرایط همان‌طور که هستند باقی بمانند، یا فقط به‌اندازه‌ای تغییر کنند که وضعیت فعلی او حفظ شود. امنیت، تکرار و مهارت.

خلاقیت و ظرفیت

توسعه

توسعه فاز رشد است: گسترش ظرفیت‌ها. برای یک عامل فردی، این فاز حول خلاقیت و پرورش بیشترِ یک مهارت موجود شکل می‌گیرد.

وضعیتی معنادار

ادغام

عامل شرایط را حفظ می‌کند یا تغییر می‌دهد تا به وضعیتی برسد که برایش معنا دارد. ارزش‌ها، رابطه با دیگران و هم‌پیوندی.

این فازها نردبانی چهارپله‌ای نیستند

فازهای عاملیت از ترتیب ثابتی پیروی نمی‌کنند. مدت و شدت آن‌ها می‌تواند متناسب با شرایط تغییر کند. ادغام جدایی‌ناپذیر است، زیرا عامل را به دیگران متصل می‌کند و به او معنا می‌بخشد. ماندن صرف در تثبیت ابتدا امنیت و سپس ملال به همراه می‌آورد.

بیشتر بدانیدکشف و شهود

کشف و شهود فاز تصمیم‌هایی است که نتیجه‌ی آن‌ها ناآشنا و پیش‌بینی‌ناپذیر است. جذابیت این فاز از همین پیش‌بینی‌ناپذیری سرچشمه می‌گیرد که می‌تواند حواس‌پرتی ایجاد کند. ماجراجویی یکی از نمودهای این فاز است و می‌تواند لذت به همراه داشته باشد. تصمیم‌هایی که برای لذت و سرگرمی گرفته می‌شوند، مانند رفتن به شهربازی، نیز در همین فاز جای می‌گیرند. بااین‌حال، لذت تنها دلیل تصمیم‌گیری در کشف و شهود نیست؛ عامل ممکن است برای یافتن راه‌حل یک مشکل نیز وارد این فاز شود. حواس‌پرتی گاهی لذت‌بخش است و گاهی شکلی معماگونه دارد.

تصمیم‌ها و عمل‌هایی که در فاز کشف و شهود صورت می‌گیرند می‌توانند هزینه‌ی زیادی برای عامل و محیط او داشته باشند. این فاز ممکن است فرایندی خطرناک را نیز در خود پنهان کند: اعتیاد. وقتی کشف و شهود به وضعیتی لذت‌بخش می‌انجامد، عامل ممکن است برای تکرار آن تلاش کند. سیگار نمونه‌ی روشنی است: لذت نخستین سیگار به سیگار بعدی می‌انجامد و تکرار، عمل را به فاز تثبیت می‌برد. سپس مهارتی شکل می‌گیرد که وضعیت را با انرژی کمتر حفظ می‌کند؛ هرچند ماهیت این مهارت امنیت است، نه لذت، حواس‌پرتی یا ماجراجویی‌ای که آغازگر آن بود.

شیرجه‌زدن در استخر در فاز کشف و شهود قرار می‌گیرد، چون حواس‌پرتی‌ای لحظه‌ای ایجاد می‌کند. چرخیدن در آب کم‌عمق تا سرگیجه‌ی کامل، سپس ایستادن و فرو رفتن زیر آب برای تجربه‌ی لذت نامعمولِ سرگیجه در زیر آب نیز به همین فاز تعلق دارد.

بیشتر بدانیدتثبیت

تثبیت فازی است که عامل در آن انرژی صرف می‌کند تا شرایط را همان‌طور که هستند نگه دارد، یا فقط به‌اندازه‌ای تغییرشان دهد که وضعیت فعلی‌اش حفظ شود. این فاز امنیت به همراه می‌آورد. بااین‌حال، ماندن بیش از حد در آن به ملال می‌انجامد.

مهارت‌های انسانی از راه تثبیت شکل می‌گیرند. در رانندگی، برنامه‌نویسی، شنا، دوچرخه‌سواری یا کارهای دستی، عامل مراحل را تکرار می‌کند، به خاطر می‌سپارد و به یاد می‌آورد تا بتواند هر چهار مرحله‌ی PDAF را با کمترین انرژی و اغلب به‌صورت ناخودآگاه طی کند. تثبیت فراتر از مهارت‌های عملی نیز کاربرد دارد: انتخاب سکوت برای حفظ وضعیتی امن، حتی زمانی که وجدان به راست‌گویی فرا می‌خواند، تصمیمی در فاز تثبیت است.

بیشتر بدانیدتوسعه

توسعه زمانی آغاز می‌شود که عامل مهارتی موجود را با خلاقیت پرورش دهد. وقتی امنیتِ تثبیت به‌طرزی دردناک ملال‌آور می‌شود، خلاقیت شکلی کم‌هزینه‌تر از حواس‌پرتی فراهم می‌کند. به عامل کمک می‌کند ماهرتر شود و تمرکزی دووجهی ایجاد می‌کند: توجه بر مهارت متمرکز می‌شود و هم‌زمان از جهان پیرامون فاصله می‌گیرد. این تمرکز می‌تواند ملال، اضطراب و نگرانی‌های بی‌اساس را کاهش دهد.

خلاقیت و بهره‌وری یکسان نیستند. بهره‌وری ممکن است عامل را به تولید مداوم بکشاند، حتی زمانی که فعالیت دیگر خلاقانه نیست، تا جایی که خودِ تولید به اعتیاد تبدیل شود. رمان این الگو را به بت‌وارگی کالا پیوند می‌دهد؛ اصطلاح مارکس برای حالتی که گویی ارزش کالاها ذاتیِ خودِ اشیاست و کار انسانی و روابط پشت آن‌ها از نظر پنهان می‌ماند. خلاقیت مهارتی موجود را پرورش می‌دهد و شکلی کم‌هزینه‌تر از حواس‌پرتی فراهم می‌کند. در فاز توسعه، این پرورش ظرفیت‌های عامل را گسترش می‌دهد. بااین‌حال، رشد یکی از فعالیت‌های عاملیت است و هرگز بازی نهایی نیست؛ جای آن در بازی بزرگ‌ترِ هارمونی است.

بیشتر بدانیدادغام

ادغام فازی است که عامل در آن انرژی صرف می‌کند تا شرایط را حفظ کند یا تغییر دهد و به وضعیتی معنادار برسد. معنا از ارزش‌ها می‌آید؛ ارزش‌هایی که الگوهای اجتماعی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها، داستان‌ها، روایت‌ها، ضرب‌المثل‌ها، آیین‌ها و ادیان به آن‌ها شکل می‌دهند.

قراردادها توافق‌هایی هستند که عامل به آن‌ها تکیه می‌کند؛ بسیاری از آن‌ها را هرگز آگاهانه امضا نکرده است. این قراردادها پیوسته و اغلب خارج از آگاهی بررسی می‌شوند و در کنار هم ساختاری منسجم می‌سازند که امنیت فراهم می‌کند و به تصمیم‌ها شکل می‌دهد. عاملی که بدون بازبینی منظم از این قراردادها پیروی کند، ممکن است با مشکلاتی جدی روبه‌رو شود؛ از دست دادن خودمختاری، تصمیم‌گیری از سر عادت یا بدون بررسی، تصمیم‌هایی زیان‌آور برای دیگران و باورهای افراطی از جمله‌ی این مشکلات‌اند.

ادغام دشوارترین فاز است، به‌ویژه نخستین باری که عامل با آن روبه‌رو می‌شود. یافتن معنا مستلزم بررسی قراردادهای بنیادینی است که ارزش‌ها را شکل می‌دهند؛ بااین‌حال، بیشتر مردم نمی‌توانند ارزش‌های خود را به‌روشنی مشخص کنند. چون این فرایند دشوار است، افراد اغلب از اکثریت پیروی می‌کنند و مسئولیت تصمیم‌هایشان را به آن می‌سپارند. عامل ممکن است ترجیح دهد با ارزش‌های پذیرفته‌شده‌ای زندگی کند که در درونش، همچون قراردادهایی ازپیش‌امضاشده، جای گرفته‌اند؛ این راه آسان‌تر است. ارزش‌ها شبکه‌ای پیچیده و به‌هم‌پیوسته از قراردادهای تودرتو می‌سازند. بازنگری در یک قرارداد به بازنگری در قراردادی دیگر می‌انجامد و عامل را به عمق ساختاری از توافق‌ها می‌کشاند که یکی پس از دیگری پذیرفته و تأیید شده‌اند. دشواری ادغام دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.

درد و رنجی که در مسیر معنا با آن روبه‌رو می‌شویم چیزی جز لذت آگاهی نیست. معنا قرار نیست زندگی را زیبا کند؛ میان ما و دیگران پیوند ایجاد می‌کند. ادغام پلی است که عاملیت یک شخص را به عاملیت دیگری متصل می‌کند و به بازی امکان می‌دهد از فرد فراتر برود. بازیکنان را از عاملیت به ارتباط و سپس تبادل می‌رساند. بدون ادغام، بازی ایس نمی‌تواند پیش برود.

بازی هارمونی است، نه رشد

ایس مدل رشد نیست. توسعه یکی از فازهای آن است. هدف، برابر نگه‌داشتن فازهای عاملیت در تعادل نیست، بلکه حفظ هارمونی میان آن‌هاست. تعادل یکی از بازی‌های درون بازی بزرگ‌ترِ هارمونی است.

یک ارکستر سمفونیک را در نظر بگیرید. تعداد سازها، بلندی صدا و مدت نواختن آن‌ها در تعادل نیست. ممکن است پنج ویولن و تنها یک پیانو داشته باشیم؛ سازی بلندتر بنوازد و دیگری آرام‌تر؛ یکی چند دقیقه بنوازد و صدای دیگری تنها لحظه‌ای شنیده شود. هدف تعادل نیست. هدف هارمونی است؛ زیبایی‌ای که همه‌ی سازها با هم می‌آفرینند. همین موضوع درباره‌ی فازهای عاملیت نیز صدق می‌کند: لازم نیست مدت و شدت آن‌ها در تعادل باشد. آنچه باید زنده بماند هارمونی کل است. اگر هر ساز فقط به بلندتر شنیده‌شدن خودش اهمیت بدهد، شاید بازی خودش را ببرد، اما ارکستر می‌بازد.

در ایس، بازی اصلی رشد نیست؛ هارمونی است. رشد یکی از بازی‌های درون هارمونی است و تنها تا زمانی سودمند می‌ماند که هارمونی میان عاملیت، ارتباط و تبادل با دیگران را برهم نزند. عامل ممکن است بازی رشد را ببرد و بااین‌حال کل بازی را ببازد.

ارتباط

ارتباط رابطه‌ی یک عاملیت با دیگر عاملیت‌ها و عوامل پیرامونی است. هیچ عاملیتی در انزوا وجود ندارد؛ وجود و بقای آن به این روابط وابسته است.

ارتباط شرطی بنیادین برای وجود و پایداری عاملیت است. همچنین بر فرایندهای تصمیم‌گیری آن، از جمله اینکه کدام فازها و چگونه فعال شوند، تأثیری مستقیم و تعیین‌کننده دارد. هرگاه عاملیتی وارد رابطه با دیگران می‌شود، با شرایط و پدیده‌هایی روبه‌رو می‌شود که می‌توانند ساختار تصمیم‌گیری و مسیر حرکتش را تغییر دهند.

از ادغام به ارتباط

ادغام، عاملیت یک شخص را به عاملیت دیگری متصل می‌کند و بازی را از فرد فراتر می‌برد. پلی است که بازیکنان را از عاملیت به ارتباط و سپس تبادل می‌رساند. بدون این پل، بازی ایس نمی‌تواند پیش برود.

ایس به سوی تنها بازی بی‌پایان حرکت می‌کند: هستی. ادغام آن نزدیکی‌ای را ایجاد می‌کند که زندگی از طریق آن امتداد می‌یابد و هستی آشکار می‌شود. چیزها باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند تا بودن پدیدار شود.

آزادی، اراده و مرزها

آزادی چیست؟ آزادی تنها جایی معنا پیدا می‌کند که مرزهایی وجود داشته باشند. در جهانی بی‌کران و بدون مرز، آزادی معنایی عینی ندارد. این مرزها هستند که به آزادی معنا می‌دهند: می‌توان آن‌ها را شکست، گسترش داد یا تطبیق داد. عامل به‌محض ورود به یک ارتباط، تعریف و تنظیم مرزهای خود را آغاز می‌کند. به همین دلیل، شکل‌گیری مرزها در هر رابطه‌ای اجتناب‌ناپذیر است.

مرزها در ایس

بهترین مرزها آن‌هایی هستند که عاملیت آگاهانه و داوطلبانه برای خود تعیین می‌کند. این مرزها از خدشه‌دارشدن اعتماد و اعتبار جلوگیری می‌کنند و جایگاه عاملیت را در جمع استحکام می‌بخشند. در ایس، دو نوع مرز در کنار هم عمل می‌کنند: مرزهایی که عاملیت برای خود تعریف می‌کند و مرزهایی که شبکه‌اش به‌طور جمعی پذیرفته است. نادیده‌گرفتن آن‌ها می‌تواند به طرد تدریجی از جمع، از دست دادن ارتباطات حیاتی و خطر انقراض بینجامد.

ارزش‌ها

ارزش‌ها محل تلاقی ادغام و ارتباط‌اند. به تصمیم‌های عامل معنا می‌دهند و در عین حال، ارتباط با دیگر عاملیت‌ها آن‌ها را شکل می‌دهد، بازتعریف می‌کند و اولویتشان را تغییر می‌دهد.

عاملیت ممکن است در ابتدا ارزش‌های خود را محصولاتی مستقل و حاصل تصمیم‌های فردی بداند. بااین‌حال، معنا و کارکرد این ارزش‌ها تنها درون ارتباطات پدیدار می‌شود. رابطه با دیگر عاملیت‌ها، آن را پیوسته وادار می‌کند ارزش‌هایش را تعریف، بازتعریف و دوباره اولویت‌بندی کند. همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، بازنگری ارزش‌ها برای هیچ عاملی آسان نیست. بنابراین عامل معمولاً از ارزش‌های گروه یا شبکه‌ای پیروی می‌کند که به آن تعلق دارد.

فرهنگ از راه داستان‌ها، روایت‌ها، ادیان، آیین‌ها، سنت‌ها و ضرب‌المثل‌ها می‌تواند آرام و بی‌صدا، بی‌آنکه شخص آگاه باشد، شالوده‌ی کاخ ذهنی او را بنا کند. وقتی سرانجام آن شالوده را بررسی می‌کند، ممکن است خود را در میان هزاران قرارداد ازپیش‌امضاشده بیابد که انتظار می‌رود از تمام بندهایشان پیروی کند.

در ایس، ارزش‌ها حاصل توافق‌های مکتوب و نانوشته میان عاملیت‌ها هستند. نقش آن‌ها در تصمیم‌گیری به‌اندازه‌ی نقش منابع یا ابزارها حیاتی است. ارزش‌ها به معنا، مرزها، تصمیم‌ها، روابط و در نهایت تبادل شکل می‌دهند.

ظرفیت ارتباطی

ظرفیت ارتباطی محدودیتی است بر تعداد روابط معناداری که عامل می‌تواند حفظ کند. برای یک شخص، عدد دانبار بیانگر حد شناختیِ پیشنهادی برای تعداد روابط اجتماعی پایداری است که او می‌تواند نگه دارد.

وقتی تعداد روابط عاملیت از ظرفیت ارتباطی‌اش فراتر می‌رود، کیفیت آن ارتباطات افت می‌کند، تصمیم‌گیری مختل می‌شود و عاملیت نسبت به شبکه یا کامیونیتی خود بی‌تفاوت می‌شود. نگه‌داشتن روابط در محدوده‌ی ظرفیت، تمرکز و کیفیت تصمیم‌ها را بهبود می‌دهد و هم‌زمان همدلی، مسئولیت‌پذیری و مشارکت را تقویت می‌کند.

از ارتباط به کامیونیتی

وقتی ارتباط‌ها بیشتر می‌شوند، کامیونیتی‌ها شکل می‌گیرند. کامیونیتی محدودیت‌های ظرفیت ارتباطی اعضایش را به ارث می‌برد؛ پس ساختار آن باید این محدودیت‌ها را لحاظ کند تا انسجام، هماهنگی و کیفیت تصمیم‌های جمعی حفظ شود. اصول زیر رویکرد ایس به کامیونیتی‌ها را توضیح می‌دهند.

اندازه‌ی کامیونیتی

کامیونیتی‌ای که از حد بهینه‌ی روابط معنادار فراتر برود، به‌تدریج انسجام و هماهنگی خود را از دست می‌دهد و کیفیت تصمیم‌های جمعی‌اش کاهش می‌یابد. اندازه‌ی آن باید متناسب با ظرفیت ارتباطی اعضایش باقی بماند.

انشعاب کامیونیتی

وقتی کامیونیتی نیاز به افزایش مقیاس دارد یا ارزش‌ها و قواعد اعضایش از هم فاصله می‌گیرند، باید منشعب شود و شاخه‌ای تازه بسازد. کامیونیتی مانند درختی در حال رشد، با شاخه‌دادن گسترش می‌یابد، نه با متورم‌کردن تنه‌اش.

سلسله‌مراتب

ایس سلسله‌مراتب را رد نمی‌کند. هرگاه برای ایجاد هارمونی به سلسله‌مراتب نیاز باشد، باید به‌اندازه‌ای کم‌ارتفاع بماند که رأس هرم بتواند مستقیماً با پایین‌ترین گره‌ها ارتباط بگیرد و هر فرد نیز بتواند مستقیماً با رأس ارتباط داشته باشد.

اجماع

اختلاف‌نظر طبیعی است. ایس چند روش برای رسیدن به تصمیم جمعی ارائه می‌کند، بدون آنکه آن‌ها را رتبه‌بندی کند: رأی‌گیری؛ نظر متخصصان در مسائل تخصصی؛ انتخاب تصادفی وقتی دیدگاه‌ها متوازن یا اختلاف‌برانگیزند؛ و شورای ریش‌سفیدها، متشکل از اعضای معتبر و باتجربه، برای نظر نهایی یا میانجی‌گری.

حل تعارض

ایس در پی حذف تعارض نیست. حل تعارض یعنی یافتن مسیر یا ساختاری که ادامه‌ی همکاری را بدون فرسایش یا تضعیف طرفین ممکن کند.

قانون‌گذاری

قانون‌گذاری در ایس بر قواعدی میان عاملیت‌ها استوار است که ساده، شفاف و کم‌چالش باشند. برخی قواعد را آغازگران وضع می‌کنند و برخی دیگر به‌صورت جمعی شکل می‌گیرند. قاعده زمانی پایدار می‌شود که بر گفت‌وگو و رضایت متقابل بنا شود.

نظارت و مسئولیت‌پذیری

در ایس، بهترین شکل نظارت، نظارت هر عاملیت بر خودش است. نظارت بیرونی باید حداقلی و مبتنی بر مسئولیت‌پذیری بماند. عاملیت‌ها باید از احساس مسئولیت به قواعد پایبند باشند، نه از ترس مجازات. این اصل درباره‌ی عاملیت‌ها و شبکه‌های آن‌هاست، نه پلیس عمومی.

قضاوت و داوری

اگر طرفین نتوانند اختلاف را خودشان حل کنند، کامیونیتی یا ریش‌سفیدهای آن باید کمک کنند. اگر راه‌حل درونی ممکن نباشد، ناظری بی‌طرف از کامیونیتی یا شبکه‌ی گسترده‌تر باید داوری را بر عهده بگیرد.

تبادل

تبادل همان دادن و گرفتنی است که ارتباط میان دو عاملیت را همراهی می‌کند. هر عاملیت از طریق تبادل بخشی از نیازهایش را تأمین می‌کند.

توانایی دادن و گرفتن از ویژگی‌های ذاتی هر عاملیت است. هیچ مانع یا محدودیتی، از جمله ناتوانی در پرداخت پول، نباید عاملیت را از دریافت آنچه نیاز دارد بازدارد. تبادل می‌تواند از ابزارهایی غیر از پول استفاده کند؛ پول تنها یکی از شکل‌های تبادل است.

ایس تبادل را در سه روش دسته‌بندی می‌کند که با سرواژه‌ی GCC شناخته می‌شوند: هدیه، تعهدات و ارز.

هدیه

  • هدیه تبادلی است که در آن یک عاملیت نیازی از عاملیت دیگر را بدون انتظار بازگشت چیزی برآورده می‌کند.
  • دریافت هدیه خود بخشی از تبادل است: گیرنده با پذیرش و استفاده از هدیه به شکل‌گیری رابطه کمک می‌کند.
  • تبادل هدیه‌ایِ بدون چشم‌داشت، اساسی‌ترین عامل در استحکام پیوندهای انسانی است.

تعهدات

  • تعهدات شکلی از تبادل در رابطه‌ی بدهکار–بستانکار است که در آن عاملیت اکنون کالا، خدمات یا ارزشی دریافت می‌کند و متعهد می‌شود در آینده آن را جبران کند.
  • بدهی در یک دفتر یا سامانه‌ی حسابداری ثبت می‌شود؛ هنگام تبادل پولی دست‌به‌دست نمی‌شود. میان دوستان نزدیک، همسایه‌ها یا آشنایان، این دفتر می‌تواند صرفاً حافظه‌ی انسانی باشد: افراد آنچه را بدهکارند به خاطر می‌سپارند. در گروه‌های بزرگ‌تر یا زمانی که تبادل به‌شکلی رسمی انجام می‌شود، این دفتر به سابقه‌ای واقعی، مکتوب یا دیجیتال تبدیل می‌شود.
  • این روش به اعتماد بالا متکی است و تعهد باقی‌مانده رابطه را پس از معامله نیز فعال نگه می‌دارد.

ارز

  • ارز شکلی از تبادل است که در آن عاملیت دریافت‌کننده بدهی خود را همان لحظه با پرداخت ارز تسویه می‌کند.
  • این روش به کمترین میزان اعتماد مستقیم میان طرفین نیاز دارد، زیرا تنها پشتوانه‌ی معامله خودِ ارز است.
  • ایس ارز را ابزاری معتبر می‌داند، اما فقط یکی از چندین ابزار تبادل.

هدیه در زندگی روزمره

هدیه را به‌آسانی می‌توان در زندگی روزمره تشخیص داد. پدر یا مادری که به فرزندش غذا می‌دهد، یا دوستی که وقت می‌گذارد تا به درد دل شما گوش کند، انتظار بازگشت چیزی را ندارد. پذیرفتن و استفاده‌کردن از هدیه سهم گیرنده در تبادل است؛ همین پذیرش به شکل‌گیری رابطه کمک می‌کند. از همه مهم‌تر، گیرنده به‌اندازه‌ی دهنده ارزشمند و مهم است. دریافت‌کردن، کسی را در جایگاهی پایین‌تر در این تبادل قرار نمی‌دهد. دهنده تنها زمانی می‌تواند لذت بخشیدن را تجربه کند که کسی برای دریافت هدیه وجود داشته باشد.

تعهدات و اعتبار متقابل

بدهکاری متقابل عاملیت‌ها را به حفظ ثبات یکدیگر ترغیب می‌کند. تعهدهای آن‌ها به هم، تداوم پایداری شبکه و اعضایش را به منفعتی مشترک تبدیل می‌کند. برخلاف تسویه‌ی فوری پولی، تعهد باقی‌مانده پیوند انسانی را پس از تبادل فعال نگه می‌دارد و سرنوشت هر طرف را برای دیگری حیاتی می‌کند.

حسابداری اعتبار متقابل بدهی‌ها و اعتبارها را به‌گونه‌ای ثبت می‌کند که مجموع جبری آن‌ها در شبکه صفر باشد. تعهدهای روزمره نشان می‌دهند چرا روابط اهمیت دارند. کسی که همیشه از یک سوپرمارکت زنجیره‌ای خرید کرده، ممکن است هنگام نداشتن پول نتواند نسیه بگیرد؛ تبادل‌های او بر پرداخت پول استوار بوده‌اند، بدون اعتماد شخصی. اما خواربارفروش محلی ممکن است با اجازه‌دادن به پرداخت در آینده کمکش کند. او مشتری را می‌شناسد، می‌داند کجا زندگی می‌کند و هر چند روز یک‌بار چشم‌درچشم او می‌شود. یک تعهد همچنین می‌تواند به همین سادگی باشد: «تو این راز را به من بگو و من یک راز به تو بدهکار می‌شوم.»

ارز، بدون داوری اخلاقی

در ایس، پول یکی از ابزارهای تبادل باقی می‌ماند. ممکن است برخی کارکردهای سنتی خود را حفظ کند، اما دیگر نباید به زیاده‌خواهی بی‌پایان عاملیت‌ها دامن بزند. ارز تبادل را همان لحظه تسویه می‌کند. برخلاف تعهدات، پس از پرداخت هیچ تعهد باقی‌مانده‌ای ندارد که رابطه را فعال نگه دارد.

مقایسه‌ی سه روش

مقایسه‌ی هدیه، تعهدات و ارز در چهار بُعد مطرح‌شده در مانیفست ایس
بُعد هدیه تعهدات ارز
انتظار بازگشت مستقیم هیچ بله، در آینده بله، اکنون
زمان تسویه انتظار بازپرداختی وجود ندارد بعداً در لحظه‌ی تبادل
مبنای تبادلبدون انتظار بازگشتاعتماد به جبران در آیندهارز به‌عنوان پشتوانه
رابطه پس از معامله با دادن و گرفتن تقویت می‌شود تعهد باقی‌مانده آن را فعال نگه می‌دارد پس از پرداخت تعهدی باقی نمی‌ماند

ایس برای اشخاص حقیقی

هر تغییری در ساختارهای بزرگ‌تر باید از تغییر در کوچک‌ترین واحدهای آن‌ها آغاز شود. بنابراین حرکت به سوی تصمیم‌گیری آگاهانه باید ابتدا در هر شخص حقیقی و عاملیت او آغاز شود و سپس به محیط پیرامون نزدیکش، از خانواده و همسایگان، گسترش یابد.

هدف، هارمونی‌ای است که از ذهن عامل آغاز می‌شود و به روابط روزمره گسترش می‌یابد؛ در خانه، محله، مدرسه یا دانشگاه، باشگاه و محل کار. ایس از الگویی فراکتالی و تکرارپذیر پیروی می‌کند: همان الگو در هر مقیاس به کار می‌رود.

ایس برای کسب‌وکارها

مانیفست ایس که به‌عنوان پیوست ACE.await منتشر شده، کاربرد سازمانی این مدل است. این متن برای «مالکان بنگاه‌های کوچک و متوسط اقتصادی و کارکنانی که در آن‌ها کار می‌کنند» نوشته شده و شیوه‌ی به‌کارگیری مدل در شرکت‌ها و برای کارکنانشان را شرح می‌دهد.

چرا از کسب‌وکارها آغاز کنیم؟ چون «درمان جامعه تنها از راه درمان فردی ممکن نیست. باید هم‌زمان روی افراد، روابطشان و تعاملات میان آن‌ها کار کنیم.» مالکان کسب‌وکار در اولویت‌اند، زیرا هم به‌عنوان اشخاص حقیقی و هم از طریق شرکت‌هایشان به‌عنوان اشخاص حقوقی عاملیت دارند. مانیفست خود را مدلی اجتماعی–اقتصادی توصیف می‌کند که «محور اصلی آن نه حرص، طمع و زیاده‌خواهی، بلکه آگاهی و مرزهایی است که عاملیت‌ها داوطلبانه و مسئولانه برای خود تعیین می‌کنند». عضویت در آن صریحاً اختیاری است: ورود و خروج «به یک اندازه ساده و بی‌دردسر خواهد بود».

خواندن مانیفست ایس

متن کامل مانیفست، نسخه‌ی ۱.۰.۰ (پیش‌نویس)، همان‌گونه که در پیوست ACE.await منتشر شده است. در رمان، بنیان‌گذاران شرکت ساس انرژی آن را ویرایش می‌کنند.

مانیفست ایس — متن کامل

بیایید متحد شویم و این خودکشی دسته جمعی را متوقف کنیم.

نسخه‌ی ۱.۰.۰ · ۲۴ اوت · پیش‌نویس

مقدمه

این بار نوبت ماست؛ مالکانِ بنگاه‌های کوچک و متوسط اقتصادی، و کارمندانی که در این بنگاه‌ها مشغول به کارید. این بار نوبت ماست تا بی‌آنکه به انقلاب یا خشونت متوسل شویم، تغییر را آغاز کنیم و دنیا را به جای بهتری تبدیل کنیم.

تا وقتی که خود بازی مسئله دارد، جابجایی بازیگرانش میان طبقات اجتماعی راه حل نیست؛ باید قواعد بازی را عوض کنیم و بازیِ تازه‌ای بسازیم—بازی‌ای که در آن آدم‌ها محل و شیوه‌ی بازی‌شان را خودشان انتخاب می‌کنند.

دارد دیر می‌شود. مام‌وطن، کره‌زمین، در حال نابودی‌ست. انسان‌ها لابه‌لای شتاب چرخه‌دنده‌های کار و تولید و مصرف، دیوانه می‌شوند. جنون از در و دیوار می‌بارد. باید تا دیر نشده دست به کار شویم.

باید اندکی از دستوراتِ آن دینی سرپیچی کنیم که ما را واداشته تا بپذیریم: «درد دیگری، درد من نیست».

پول، بزرگ‌ترین دینی‌ست که بیشتر انسان‌ها پیروان وفادارش شده‌اند. وفادار تا آن‌جا که فرمان‌ها و آیین‌هایش را بر همه‌ی خواسته‌های خود مقدم می‌شمارند. وفادار تا آن‌جا که برای برافراشته ماندن پرچم‌هایش، با هر ناعدالتی کنار می‌آیند—و چه بسیار که همان ناعدالتی‌های برخاسته از مناسکش را موجه، بحق، و حتی مقدس می‌دانند.

اما همچون هر دینِ ساخته‌ی بشر، این دین نیز بی‌خطا و فارغ از افراط نیست. و مرمت آن، همواره، جز با سرپیچی از برخی قواعد و رسومش میسر نمی‌شود. ما می‌توانیم، بی‌اجبار همیشگیِ دستوراتِ دینِ پول، بر حرص و طمع خود افسار بزنیم و عدالت را رعایت کنیم. سخت به نظر می‌رسد، اما شدنی‌ست.

اندکی از خودگذشتگی می‌تواند این راه را هموارتر کند—به‌ویژه اگر ازخودگذشتگی، جمعی باشد.

هدف ایس

این مانیفست بر پایه‌ی مدل اجتماعی–اقتصادی ACE — عاملیت، ارتباط، تبادل بنا شده است؛ مدلی که محور اصلی آن نه حرص، طمع و زیاده‌خواهی، بلکه آگاهی و مرزبندی‌هایی‌ست که عاملیت‌ها با اختیار و مسئولیت فردی بر خود وضع می‌کنند.

در این چارچوب، رفتار بنگاه‌های اقتصادی پذیرفته‌شده، همانند رفتار اشخاص حقیقیِ سازنده‌ی آن‌ها، بر مبنای اصول مدل ACE تنظیم می‌شود. پول، در این منظومه، صرفاً یکی از ابزارهای مبادله باقی می‌ماند؛ ابزاری که ممکن است برخی از کارکردهای دیگر سنتی خود را حفظ کند، اما دیگر وسیله‌ای برای تغذیه‌ی زیاده‌خواهی‌های بی‌پایان عاملیت‌ها نخواهد بود.

چرخ‌دنده‌های این اقتصاد نه با مصرفِ بیشتر و بیشتر، که بر پایه‌ی آرامش، آسایش و سعادت انسانی می‌گردد. چه بسا توسعه‌ی اقتصادی بتواند بر مصرف کمتر و قناعت بیشتر استوار باشد.

یکی از اهرم‌های مهم این مانیفست این است که درد تو، درد من هم هست. درد یک عاملیت، درد تمام اعضای پذیرفته‌شده‌ی مانیفست است و مسئولیت پاسخ به آن، به شکلی مشترک بر دوش همگان خواهد بود.

در این مدل اقتصادی، هم مالکیت فردی وجود دارد و هم مالکیت جمعی؛ تعادلی که آزادی و مسئولیت شخصی را با منافع و رفاه جمع پیوند می‌دهد.

مانیفست ACE بر اصل دوستی و تنظیم فاصله بر پایه‌ی تعریف ارزش‌های طرفین استوار است. این مدل مایل به هم‌زیستی با سایر مدل‌های اقتصادی و اجتماعی است و هیچ‌گاه برای جذب هم‌بازی‌های بیشتر خود را تبلیغ نخواهد کرد—بلکه هر جا لازم باشد تنها خود را معرفی می‌کند.

ورود به حلقه‌ی مانیفست ACE، و خروج از آن، هر دو به یک اندازه ساده و بی‌دردسر خواهند بود؛ چرا که تعهد به این اصول باید همواره از روی اختیار و آگاهی و با میل و رغبت شخصی باقی بماند.

عاملیت

«عاملیت» به هر عامل حقیقی یا حقوقی اطلاق می‌شود که در هر لحظه، با آگاهی از شرایط و جایگاه خود، بصورت خودمختار تصمیمی سنجیده اتخاذ می‌کند: یا وضعیت موجود را حفظ می‌کند، یا آن را تغییر می‌دهد.

این تصمیم‌های آگاهانه معمولاً بر پایه‌ی فازهای شناخته‌شده‌ی فعالیت عاملیت استوار هستند.

فازهای عاملیت (Agency Phases)
کشف و شهود (Exploration)

فاز کشف و شهود: جست‌وجوی فرصت‌ها، ایده‌ها و مسیرهای نو.

تثبیت (Stabilization)

فاز تثبیت: ایجاد ثبات، بهینه‌سازی منابع و ساختارها.

توسعه (Expansion)

فاز توسعه: گسترش ظرفیت‌ها، بازارها یا دامنه‌ی اثرگذاری.

ادغام (Integration)

فاز ادغام: هم‌پیوندی با دیگر عوامل، سیستم‌ها یا مدل‌ها برای خلق ارزش مشترک و پایداری طولانی‌تر.

این فازها می‌توانند بسته به محیط و شرایط، در ترتیب، طول و شدت تفاوت داشته باشند، و حتی در نوع و تعداد نیز دستخوش تغییر شوند؛ به‌گونه‌ای که برخی فازها حذف، ادغام یا جایگزین شوند و یا فازهای تازه‌ای متناسب با نیاز محیط شکل گیرند.

با این حال، هر نوع ترکیبی از فازهای عاملیت که وجود داشته باشد، فاز ادغام (Integration) بخش جدانشدنی آن است؛ چرا که وجود و پایداری هر سیستم، وابسته به این مرحله است.

بند ۱ — سطوح اعمال عاملیت (دامنه)

عاملیت در دو سطح به‌صورت هم‌زمان اعمال می‌شود:

عاملیت حقیقی: تمامی کارکنان و مالکان شرکت‌ها، عاملیت‌های مستقلی هستند که تصمیم‌های خودمختارشان بر پایه‌ی فازهای عاملیت (کشف و شهود، تثبیت، توسعه، ادغام) سنجیده و اجرا می‌شود.

در طول دوره‌ای که در فعالیت‌های شرکت مشغول‌اند، باید هر چهار فاز عاملیت را تجربه کنند؛ بدین معنا که:

  • از فاز کشف و شهود (Exploration) بهره می‌برند؛
  • بخشی از وظایفشان معطوف به تثبیت (Stabilization) است؛
  • مهارت‌ها و ظرفیت‌های خود را در توسعه (Expansion) گسترش می‌دهند؛
  • و در ادغام (Integration) با دیگران پیوسته در تعامل‌اند تا معنای رضایت‌بخشی از فعالیت‌های خود بیافرینند. عدم تجربه‌ی متوازن این فازها، به ناسازگاری میان عاملیت فرد و عاملیت شرکت/سایرین می‌انجامد و دیر یا زود به اختلال و مسئله در همکاری‌ها منتهی می‌شود.

عاملیت حقوقی: هر شرکت یک «عاملیتِ حقوقی» است که با آگاهی و خودمختاری تصمیم می‌گیرد: یا وضعیت را حفظ کند یا تغییر دهد. در تعاملات درون‌سازمانی و بین‌شرکتی، شرکت باید به‌صورت مستمر چهار فاز را تجربه و متوازن نگه دارد:

  • کشف و شهود (Exploration) برای آزمون ایده‌ها و مسیرهای نو،
  • تثبیت (Stabilization) برای استانداردسازی و پایدارسازی،
  • توسعه (Expansion) برای گسترش ظرفیت و دامنه اثر،
  • ادغام (Integration) برای پیوند مؤثر با سایر عاملیت‌ها و سیستم‌ها. عدم توازن یا نادیده‌گرفتن هر یک از این فازها، به ناسازگاری با شبکه‌ی کنسرسیوم و اختلال در همکاری‌ها می‌انجامد.

ارتباط

هیچ عاملیت به‌تنهایی وجود ندارد. وجود و بقای هر عاملیت وابسته به ارتباط با دیگر عاملیت‌ها و عوامل پیرامونی است. این ارتباط، نه‌تنها شرط پایه‌ی هستی و پایداری عاملیت است، بلکه بر شیوه‌ی تصمیم‌گیری‌های او و بر نوع و نحوه‌ی فعال‌شدن فازهای عاملیتش تأثیر مستقیم و تعیین‌کننده می‌گذارد. هر بار که یک عاملیت وارد ارتباط با دیگران می‌شود، در معرض شرایط و پدیده‌هایی قرار می‌گیرد که می‌توانند ساختار تصمیم‌گیری او را تغییر دهند و مسیر حرکتش را دگرگون سازند.

بند ۱ — پذیرش و عضویت

عاملیت حقیقی: تمامی مالکان و کارکنانی که مایل‌اند در شرکت‌های کنسرسیوم ACE فعالیت کنند، باید به مانیفست ACE پای‌بند باشند. ورود و خروج افراد از شرکت‌های عضو، تا حد ممکن ساده و بی‌دردسر است.

عاملیت حقوقی: تمامی شرکت‌های عضو کنسرسیوم موظف به اجرای مانیفست ACE هستند. ورود و خروج شرکت‌ها نیز ساده و بی‌دردسر است، مگر در صورت وجود تعهدات معوق که شرکت را موظف می‌کند تا زمان تسویه، در چارچوب مانیفست باقی بماند (جزئیات در بخش‌های بعد می‌آید).

ارزش‌ها (Values)

هر عاملیت، در نگاه نخست، ارزش‌های خود را مستقل و زاده‌ی تصمیمات فردی می‌داند. اما واقعیت این است که معنا و کارکرد واقعی ارزش‌ها، تنها در بستر ارتباطات شکل می‌گیرد. ارتباط با دیگر عاملیت‌ها، عاملیت را ناگزیر می‌سازد که ارزش‌هایش را تعریف، بازتعریف و اولویت‌بندی کند. این فرآیند، نه‌تنها شفافیت درونی ایجاد می‌کند، بلکه مبنای تعاملات پایدار و همکاری‌های ثمربخش را نیز فراهم می‌آورد. در مدل ACE، ارزش‌ها محصول توافقات نانوشته یا مکتوب میان عاملیت‌ها هستند و نقش آن‌ها در تصمیم‌گیری، به اندازه‌ی نقش منابع یا ابزارها حیاتی است.

عاملیت حقیقی: هر شخص ارزش‌های کاری خود را به‌صورت مکتوب ثبت می‌کند؛ اینکه چه چیزهایی در محیط کار برایش اصل است و چگونه در تصمیم‌گیری‌هایش اولویت می‌یابد.

عاملیت حقوقی: شرکت ارزش‌های حضور خود در کنسرسیوم را مکتوب و ثبت می‌کند؛ اینکه چه ارزش‌هایی را می‌خواهد تولید و نمایندگی کند و تصمیم‌هایش را بر همان مبنا سامان دهد.

مرزها (Boundaries)

در هر ارتباطی، شکل‌گیری مرزها امری اجتناب‌ناپذیر است. یک عاملیت، صرفاً به دلیل حضور در شبکه‌ی ارتباطات، وارد فرآیند تعیین و پذیرش مرزها می‌شود. بهترین مرزبندی‌ها آن‌هایی هستند که عاملیت خود، آگاهانه و داوطلبانه، برای خود وضع می‌کند. چنین مرزهایی نه‌تنها مانع از نقض اعتماد و اعتبار می‌شوند، بلکه جایگاه عاملیت را در جمع تثبیت می‌کنند.

عدم رعایت مرزها پیامدهای پیش‌بینی‌پذیری دارد: عاملیت به‌تدریج از جمع طرد می‌شود، ارتباطات حیاتی‌اش را از دست می‌دهد، و در معرض خطر انقراض قرار می‌گیرد. امنیت و بقای یک عاملیت، در گرو همکاری و تعامل سالم با دیگران و پایبندی به مرزهای پذیرفته‌شده‌ی جمعی است.

عاملیت حقیقی: مالکان و کارکنان هنگام پیوستن، بیانیه‌ی مرزهای فردی خود را مکتوب می‌کنند. مالکان هدف از مالکیت و راه‌اندازی شرکت، نیازها و انتظارات، و حدود اختیارات و شیوه‌ی بهره‌گیری از منابع شرکت را روشن می‌سازند. کارکنان نیز دامنه و حدود همکاری با شرکت را توضیح می‌دهند و نسبت مرزهای فردی خود با مرزهای شرکت—آنچه می‌پذیرند یا نمی‌پذیرند—را مشخص می‌کنند.

عاملیت حقوقی: شرکت، حدود تعاملاتِ بیرونی و بازار را مکتوب می‌کند و متعهد است از قبضه‌کردن/انحصار بازار پرهیز کند؛ مرزهایش در قبال سایر شرکت‌های کنسرسیوم و ذی‌نفعان باید شفاف و قابل استناد باشند.

ظرفیت عاملیت (Agency Capacity)

ظرفیت ارتباطی هر عاملیت محدود است. این محدودیت، که در مطالعات اجتماعی با «عدد دانبار» (Dunbar Number) شناخته می‌شود، نشان می‌دهد که یک عاملیت تنها می‌تواند با تعداد معینی از دیگران رابطه‌ی معنادار و پایدار برقرار کند. زمانی که تعداد روابط یک عاملیت از این ظرفیت فراتر رود، ارتباطات او کیفیت خود را از دست می‌دهد، فرآیندهای تصمیم‌گیری دچار اختلال می‌شوند، و عاملیت نسبت به شبکه یا جمعی که در آن حضور دارد، بی‌تفاوت می‌شود. حفظ اندازه‌ی ارتباطات در محدوده‌ی ظرفیت، نه‌تنها تمرکز و کیفیت تصمیم‌ها را افزایش می‌دهد، بلکه امکان همدلی، مسئولیت‌پذیری، و مشارکت مؤثر را نیز فراهم می‌سازد.۵۲

اندازه کامیونیتی (Community Size)

ظرفیت ارتباطی محدود هر عاملیت، به‌طور مستقیم بر اندازه‌ی جمع یا گروهی که در آن فعالیت می‌کند، اثر می‌گذارد.
جمعی که از حد بهینه‌ی روابط معنادار فراتر رود، به‌تدریج دچار کاهش انسجام، ضعف در هماهنگی، و افت کیفیت تصمیم‌گیری جمعی می‌شود. در مدل ACE، اندازه‌ی هر جمع باید در یک بازه‌ی مشخص و متناسب با ظرفیت ارتباطی اعضای آن باقی بماند. این محدودیت، مانع از ایجاد فاصله‌ی عاطفی و عملیاتی میان اعضا می‌شود و زمینه‌ی شکل‌گیری اعتماد پایدار و همکاری مؤثر را فراهم می‌کند.

عاملیت حقیقی: تیمی که یک کارمند در آن فعالیت می‌کند، تا حد ممکن کوچک نگه داشته می‌شود تا کیفیت ارتباطی بالا بماند؛ مثلاً تیم‌هایی که با یک پیتزای بزرگ قابل پذیرایی‌اند.

عاملیت حقوقی: سایز شرکت محدود است؛ عدد ثابتی تعیین نمی‌شود، اما شاخص راهنما عدد دانبارِ مالکان است. شرکت تا جایی می‌تواند بزرگ شود که مالکان، کارکنان را نفر‌به‌نفر بشناسند و در جلسات مختلف با آنان ارتباط مستقیم داشته باشند.

انشعاب کامیونیتی (Community Fork)

وقتی ضرورتِ افزایش مقیاس یا اختلاف در ارزش‌ها و قواعد در سطح تیم/شرکت/کنسرسیوم پدید آید، کامیونیتی باید فورک کند: شاخه‌ی تازه‌ای بسازد—همچون درخت که به‌وقت رشد، شاخه می‌رویاند نه اینکه تنه را متورم کند.

عاملیت حقیقی: اگر یک یا چند عاملیت به‌دلیل تغییر ارزش‌ها یا عدم پذیرش برخی شرایط تمایل داشته باشند، می‌توانند به‌صورت شفاف و قانونی درخواست فورک بدهند—چه به‌صورت ایجاد تیم جدید در داخل شرکت، و چه ایجاد شرکت جدید به‌عنوان شاخه‌ای از شرکت اصلی.

عاملیت حقوقی: اگر کسب‌وکار شرکت رشد کرد، شرکت اجازه‌ی بزرگ‌کردن اندازه‌ی خود را ندارد و باید شاخه‌ی جدید ایجاد کند. مالکان فعلی حق تملک شرکت جدید را ندارند و باید مالکیت شرکت جدید به بخشی از کارکنان قدیمی واگذار شود.

سلسله‌مراتب (Hierarchy)

چنانچه برای ایجاد هارمونی در جمعِ عاملیت‌ها نیاز به شکل‌گیری ساختار سلسله‌مراتبی باشد، اندازه و سازمان‌دهی جمع باید به‌گونه‌ای باشد که ارتفاع سلسله‌مراتب بیش از حد افزایش پیدا نکند. ارتفاع بهینه‌ی سلسله‌مراتب آن است که رأس هرم بتواند ارتباط مستقیم با پایین‌ترین گره‌های آن برقرار کند، و هر فرد توانایی برقراری ارتباط مستقیم با رأس سلسله‌مراتب را داشته باشد.

اجماع (Consensus)

کنار هم قرار گرفتن عاملیت‌ها در یک جمع، به‌طور طبیعی باعث بروز اختلاف نظرها و شکل‌گیری تعارض‌ها می‌شود.
برای پیشبرد فعالیت‌ها و حفظ انسجام، نیاز به روش‌هایی برای رسیدن به اجماع وجود دارد.

در مدل ACE، فرآیند اجماع بخشی از فرهنگ ارتباطی است و هدف آن، دستیابی به تصمیمی است که بیشترین میزان رضایت و هم‌سویی را میان اعضا ایجاد کند، حتی اگر همه‌ی دیدگاه‌ها به‌طور کامل برآورده نشوند.

رأی‌گیری (Voting)

روشی مستقیم که در آن هر عاملیت حق اظهار نظر و ثبت رأی دارد. تصمیم بر اساس اکثریت یا نسبت‌های از پیش تعیین‌شده اتخاذ می‌شود.

نظر متخصصان (Expert Opinion)

در موضوعات تخصصی، تصمیم‌گیری به عهده‌ی افرادی گذاشته می‌شود که در آن حوزه دارای دانش و تجربه‌ی عمیق هستند.

انتخاب تصادفی (Random Selection)

در شرایطی که دیدگاه‌ها به‌شدت متوازن یا اختلاف‌برانگیز باشند، انتخاب تصادفی می‌تواند راهکاری بی‌طرفانه و سریع برای تصمیم‌گیری باشد. این رویکرد حتی می‌تواند با هدف ایجاد جذابیت، تنوع و گوناگونی به‌کار گرفته شود—مشابه فرایندهای طبیعی مانند تعیین جنسیت در انسان که به‌صورت کاملاً تصادفی در ژن‌ها مشخص می‌شود.

رجوع به ریش‌سفیدها (Elders’ Council)

اعتماد به افراد دارای اعتبار، تجربه و حسن شهرت در جمع برای ارائه‌ی نظر نهایی یا میانجی‌گری.

حل تعارض (Conflict Resolution)

در تعامل بین عاملیت‌ها، اختلافات و تضادها امری اجتناب‌ناپذیر است. این تعارض‌ها می‌توانند ناشی از تفاوت در اهداف، اولویت‌ها، روش‌های اجرایی یا حتی برداشت‌های متفاوت از واقعیت باشند.
حل تعارض به‌معنای از میان برداشتن کامل اختلاف نیست، بلکه به معنای یافتن مسیر یا ساختاری است که امکان ادامه‌ی همکاری، بدون فرسایش یا تضعیف طرفین، فراهم شود.

عاملیت حقیقی: اگر عاملیت درون یک شرکت احساس کند صدایش شنیده نشده یا حقوقش پایمال می‌شود، باید امکان ارسال سیگنال به سایر اعضای کنسرسیوم را داشته باشد. کارکنان شرکت‌های عضو می‌توانند سندیکاهای اختصاصی کنسرسیوم ایجاد کنند.

عاملیت حقوقی: تمامی شرکت‌های عضو موظف‌اند سیگنال‌های دریافتی از عاملیت‌های شرکت‌های دیگر را دریافت و رسیدگی کنند. اولویت رسیدگی بر اساس فاصله‌ی فیزیکی میان شرکت‌ها تعیین می‌شود.

قانون‌گذاری (Governance)

قوانین میان عاملیت‌ها باید ساده، شفاف و کم‌چالش باشند. با بزرگ‌تر شدن جمع، قانون‌گذاری دشوارتر می‌شود. در شرکت‌ها بخشی از قوانین را مالکان وضع می‌کنند و بخشی دیگر در فرایند جمعی؛ قانون زمانی پایدار است که بر گفت‌وگو و رضایت متقابل بنا شود.

عاملیت حقیقی: کارکنان نباید برای ارضای نیازهای مالکان، زیر فشار روانی/جسمی کار کنند. قواعد ساعت کار و بار کاری از طریق فرایند قانون‌گذاری درونی و با لحاظ وضعیت منابع شرکت تصویب می‌شود. کارکنان شرکت‌های عضو کنسرسیوم ACE باید بتوانند قوانین مربوط به وضعیت و شرایط کاری خود را در همین فرایند پیشنهاد و پیگیری کنند.

عاملیت حقوقی: هر شرکت موظف است فرایند قانون‌گذاری داخلی روشن و قابل اتکا داشته باشد؛ بخشی به ابتکار مالکان و بخشی با مشارکت جمعی شکل می‌گیرد. قوانین نهایی باید با اصل عدم اعمال فشار روانی/جسمی سازگار بوده و از مسیر گفت‌وگو و توافق طرفین تصویب شوند.

پلیس (Policing)

بهترین پلیس هر عاملیت، خودِ اوست؛ نظارت باید حداقلی و بر پایه‌ی مسئولیت‌پذیری باشد.

عاملیت حقیقی: اعتبار و آبرو، فرد را به رعایت قوانین وامی‌دارد—حتی وقتی تنهاست. پای‌بندی باید از مسئولیت‌پذیری بیاید، نه از ترسِ مجازات.

عاملیت حقوقی: وظیفه‌ی نظارت، اطمینان از رعایت قوانین است و نه کنترلِ دائمی. نظارت باید حداقلی، شفاف و بی‌طرف باشد و بر توافق جمعی استوار بماند.

قضاوت (Judgment)

زمان‌هایی پیش می‌آید که یک یا چند عاملیت نمی‌توانند اختلافات خود را به‌طور درونی حل کنند. اگر شبکه‌ی ارتباطی عاملیت‌ها به محدودیت عدد دانبار پایبند باشد، معمولاً نیاز به قضاوت بیرونی پیش نمی‌آید؛ در این شرایط رجوع به جمع عاملیت‌ها یا ریش‌سفیدهای گروه اغلب مسئله را حل می‌کند. در غیر این صورت، باید از یک ناظر بی‌طرف از میان گروه‌های کنسرسیوم برای داوری استفاده شود تا تصمیمی عادلانه و پذیرفتنی اتخاذ گردد.

تبادل

ارتباط بین دو عاملیت، همواره با نوعی تبادل همراه است. هر عاملیت بخشی از نیازهایش را از طریق همین تبادل تأمین می‌کند. توانایی انجام بده‌بستان از ویژگی‌های ذاتی هر عاملیت است و هیچ مانع یا محدودیتی—از جمله ناتوانی در پرداخت پول—نباید جلوی دریافت نیازهایش را بگیرد. این تبادل می‌تواند با ابزارهایی غیر از پول نیز انجام شود.

بده‌بستان میان عاملیت‌ها در سه روش کلیدی خلاصه می‌شود که با سرواژه‌ی GCC شناخته می‌شوند: هدیه، تعهدات، ارز.

هدیه (Gift)

در این روش، نیازهای یک عاملیت بدون هیچ چشم‌داشتی از سوی عاملیت دیگر برآورده می‌شود. عمل دریافت هدیه خود یک شکل از تبادل است—چرا که گیرنده، به واسطه‌ی پذیرش و استفاده از آن هدیه، بخشی از این رابطه را شکل می‌دهد. تبادل هدیه‌ای و بدون چشم داشت مهمترین عامل در مستحکم کردن پیوند‌های انسانی است.

عاملیت حقیقی: کارکنان برای همه‌ی فعالیت‌ها دستمزد نمی‌گیرند؛ بخشی از کارها را به‌صورت داوطلبانه و هدیه به شرکت انجام می‌دهند—از خدمات تخصصی تا امور خرد مانند نظافت و نگهداشت. در مقابل، شرکت نیز می‌تواند برای حل مسائل و نیازهای کارکنان، هدیه‌های حمایتی ارائه کند.

عاملیت حقوقی: شرکت‌های عضو کنسرسیوم، در اولویت، کالا و خدمات خود را به اعضای کنسرسیوم عرضه می‌کنند؛ بخشی از این عرضه می‌تواند در قالب هدیه باشد. همچنین برخی امور تخصصی یا غیرتخصصی که معمولاً برون‌سپاری می‌شود، می‌تواند توسط افرادِ شرکت‌های دیگر به‌صورت هدیه‌ای انجام گیرد.

تعهدات (Commitments)

در این شیوه، تبادل در قالب یک رابطه‌ی بدهکار–بستانکار شکل می‌گیرد. عاملیت دریافت‌کننده‌ی کالا یا خدمات، متعهد می‌شود که در آینده آن را جبران کند. این بدهی در یک دفتر یا سیستم حسابداری ثبت می‌شود. پایه‌ی این نوع تبادل، اعتماد بالا بین طرفین و اطمینان از انجام تعهدات در آینده است. در این نوع معامله هیچ نوع ابزاری مثل پول یا ارز برای تبادل کالا و خدمات استفاده نمی‌شود.

فلسفه: بدهکاربودنِ دوطرفه، عاملیت‌ها را به حفظ ثبات یکدیگر ترغیب می‌کند؛ چون هرکدام به دیگری تعهد دارند، دوام شبکه و سایر عاملیت‌ها، منفعت مشترک همگی است.
تفاوت با مبادله‌ی پولی: در تبادلِ مبتنی بر تعهد، رابطه‌ی طرفین پس از معامله پایان نمی‌یابد؛ تعهدِ باقی‌مانده رشته‌ی انسانی را فعال نگه می‌دارد و سرنوشت هر طرف برای دیگری اهمیت می‌یابد، در حالی‌که مبادله‌ی پولی بر حداقلِ اعتماد تکیه دارد و با تسویه‌ی آنی، پیوند را به حدّ لازم تقلیل داده و پس از پرداخت، رابطه‌ای برای مراقبت مشترک باقی نمی‌گذارد.

سامانه‌ی این بخش حسابداری اعتباری متقابل (Mutual Credit Accounting) است؛ سرجمعِ بدهی‌ها و بستانکاری‌ها در کل شبکه همیشه صفر می‌شود.

عاملیت حقیقی: بخشی از حقوق و مزایای کارمند به‌صورت طلبِ ثبت‌شده برای او نگه داشته می‌شود (کارکردی مشابه بیمه‌ی عمر/بازنشستگی)، با این تفاوت که صندوق درونِ خود شرکت/شبکه تعریف می‌شود. توضیحات تکمیلی در فصل «اقتصاد ACE».

عاملیت حقوقی: شرکت می‌تواند به‌جای دریافت آنی ارز، ارزشِ تحویلی به دیگران را به‌صورت بدهی در دفتر اعتباری متقابل ثبت کند. تسویه‌ی بعدی با کالا/خدمت/ارز یا تهاتر انجام می‌شود؛ در سطح شبکه کنسرسیوم، سرجمعِ حساب‌ها صفر می‌ماند.

ارز (پول و سایر ابزارهای مبادله)

در این روش، عاملیت دریافت‌کننده‌ی کالا یا خدمات، همان لحظه با پرداخت ارز بدهی خود را تسویه می‌کند. این معامله بر پایه‌ی کمترین سطح اعتماد مستقیم بین طرفین انجام می‌شود، چرا که تنها پشتوانه‌ی رابطه، خود پول به‌عنوان ابزار تبادل است.

شرکتهای حاضر در کنسرسیوم بخشی از خدمات و یا کالاهای تولیدی خود را در ازای انواع ارز به شرکتهای داخل و خارج از کنسرسیوم ACE می‌فروشند.

اقتصاد ایس

اقتصاد ACE مدلی هفت‌بخشی برای فعالیت بنگاه‌های اقتصادی است که در آن، اصول و فازهای عاملیت در تمام لایه‌ها و تصمیم‌گیری‌ها حضور دارند.

۱. سرمایه

در اقتصاد ACE، سرمایه تنها به معنای پول یا موجودی حساب بانکی نیست. سرمایه‌ی سالانه‌ی شرکت باید بر پایه‌ی سبد سرمایه هفت بُعدی زیر سنجیده و گزارش شود.

  • سرمایه‌ی مالی: نقدینگی، درآمد، دارایی و توان پایداری مالی.
  • سرمایه‌ی دانش: مهارت‌ها، تجربه‌ی انباشته، مستندسازی و یادگیری سازمانی.
  • سرمایه‌ی طبیعت: تأثیر/تعهدات زیست‌محیطی و رابطه‌ی بده–بستان با زمین به‌عنوان یک عاملیت.
  • سرمایه‌ی سلامتِ جسمی: وضعیت تندرستی، ایمنی شغلی و توان کار.
  • سرمایه‌ی سلامتِ روانی: رفاه روانی–هیجانی، فرسودگی، احساس معنا و تعلق.
  • سرمایه‌ی اجتماعی: اعتماد، شبکه‌ی همکاری، اعتبار و روابط بین‌سازمانی.
  • سرمایه‌ی فرهنگی: ارزش‌های مشترک، هنجارهای کاری، کیفیت تعامل و خلاقیت جمعی.

شاخص‌های مورد نیاز برای محاسبه سبد سرمایه با مشارکت همه‌ی شرکت‌های کنسرسیوم تعریف و به‌روز می‌شوند و می‌توانند متناسب با فرهنگ هر شرکت تنظیم شوند. (این سنجش‌ها لزوماً کاملاً قطعی و عددی نیستند؛ درجه‌ای از عدم‌قطعیت پذیرفته می‌شود.)
شاخص‌های سبد سرمایه می‌بایست برای تمامی کارکنان یک شرکت محاسبه شوند.

۲. ابزار تولید

در این مدل، کره‌زمین و محیط زیست یک عاملیت مجزا محسوب می‌شود. هر بنگاه باید بده‌بستان خود با محیط‌زیست را شفاف کند و اثرات مثبت و منفی‌اش را بسنجد. شاخص‌هایی مانند «شاخص میانگینِ مراقبت» (Average Care Index) می‌توانند میزان بدهکاری یا بستانکاری یک شرکت نسبت به محیط‌زیست را محاسبه کنند. شرکت‌هایی که بدهی کمی دارند، می‌توانند این ظرفیت را به شرکت‌های دیگر منتقل کنند و در مقابل، خدمات یا کالا دریافت کنند. انتقال ظرفیتِ مازادِ محیط‌زیستی فقط درون کنسرسیوم مجاز است، بازار ثانویه ممنوع؛ همه‌ی انتقال‌ها در یک دفترِ ثبتِ شفاف ثبت می‌شود. با این حال، باید از ایجاد بازارها و شرکت‌های صوری و سوءاستفاده‌های خرید و فروش ردپای کربن جلوگیری شود.

۳. نیروی کار

نیروی کار در اقتصاد ACE، بخشی فعال از عاملیت شرکت است و تصمیم‌گیری‌ها باید بر اساس فازهای عاملیت انجام شود.

بند ۱ — پرداخت حقوق و مزایا می‌تواند با مدل‌های متنوع تبادل (پول، هدیه، تعهد) انجام شود.

بند ۲ — شرکت موظف است به همه کارکنان خود سهام بدهد و آن‌ها را در سود شریک کند.

بند ۳— درون‌سازی صندوق‌ها و بیمه‌ها: صندوق‌های بازنشستگی، مسکن و سایر پوشش‌های بیمه‌ای از حالت برون‌سپاری خارج شده و درون‌سازی می‌شوند؛ یا توسط شرکتِ محل خدمت هر کارمند، یا توسط شرکت‌های کنسرسیوم.

بند ۴ — برای پیاده‌سازی انواع صندوق‌ها و بیمه‌ها از روش تبادلِ تعهد (Commitments) استفاده می‌شود؛ تعهدات در دفتر حسابداری ثبت و در زمان‌های توافق‌شده تسویه می‌گردد.

بند ۵ — تجربه‌ی فازهای عاملیت
طراحی نقش و وظایف باید به‌گونه‌ای باشد که هر کارمند در دوره‌ی همکاری خود، هر چهار فاز عاملیت را تجربه کند: کشف و شهود (Exploration)، تثبیت (Stabilization)، توسعه (Expansion)، ادغام (Integration).

۴. تولید کالا و خدمات

هر شرکت باید ارزش‌های خود را تعریف کند و تولیداتش را با آن‌ها همسو نگه دارد. روابط و تبادل‌های شرکت نیز بر اساس این ارزش‌ها تنظیم می‌شوند. به‌عنوان مثال، شرکت ساس انرژی تجهیزات خود را مستقیماً به شرکت‌های فعال در صنعت قمار ارائه نمی‌دهد و حتی از استفاده غیرمستقیم محصولاتش توسط این شرکت‌ها جلوگیری می‌کند.
بند ۱ — تمرکز محصول/خدمت

ترجیح آن است که هر شرکت بر یک محصول یا یک خدمت متمرکز بماند تا فضا برای ورود و رشد دیگران باز بماند.

بند ۲ — استانداردهای سازگاری و کیفیت

تولید باید با استانداردهای مشترک کنسرسیوم (کیفیت/ایمنی/سازگاری) همسو باشد تا همکاری بین شرکت‌ها روان بماند.

۵. بازار و رقابت

بند ۱ — اولویت تأمین درون کنسرسیوم

شرکت‌های عضو کنسرسیوم موظف‌اند ابتدا نیازهای عاملیت‌های حقیقی و حقوقیِ درون کنسرسیوم را تأمین کنند و صرفاً مازاد را به بیرون عرضه نمایند.

بند ۲ — اولویت خرید درون کنسرسیوم

عاملیت‌های حقیقی و حقوقیِ عضو، نیازهای خود را در درجه‌ی اول از شرکت‌های داخل کنسرسیوم تهیه می‌کنند؛ در صورت عدم‌تأمین، مراجعه به بیرون مجاز است.

بند ۳ — رقابت سالم، نه فرساینده

تنوع محصولات/خدمات یک شرکت نباید فضا را برای دیگر اعضا تنگ کند. رقابت سالم مجاز است، اما نه تا حدی که به تزلزل یا فروپاشی سایر شرکت‌های کنسرسیوم بینجامد.

بند ۴ — ممنوعیت زنجیره‌سازی مالکیتی

ایجاد شرکت‌های زنجیره‌ای با مالکیت واحدِ یک عاملیت حقیقی ممنوع است. در صورت رشد، شرکت باید منشعب شود و مالکیت شرکت جدید به مالکان جدید از میان کارکنان قدیمی واگذار گردد.

۶. فروش و تبادل

تبادل درون کنسرسیوم ACE بر پایه‌ی مدل GCC (هدیه، تعهدات، ارز) انجام می‌شود.

بند ۱ — واحد ارزش‌گذاری داخلی (Commitments)

شرکت‌های کنسرسیوم برای نظام تعهدات خود، یک واحد ارزش‌گذاری داخلی تعریف خواهند کرد. این واحد فقط درون کنسرسیوم معتبر است و ارزش کالا/خدمت هنگام تبادل با همین واحد محاسبه و در دفاتر حسابداری ثبت می‌شود.

بند ۲ — گذار از ارزهای جاری

استفاده از ارزهای رایج برای ارزش‌گذاری در آغاز کنسرسیوم بلامانع است؛ اما پس از راه‌اندازی واحد محاسبه‌ی اختصاصی کنسرسیوم، همه‌ی حساب‌ها و دفاتر باید به‌روزرسانی و محاسبات بازشماری شوند.

بند ۳ — تعهد مشترک شبکه

تعهدات یک عاملیتِ حقوقی (شرکت) در حکم تعهد شبکه تلقی می‌شود. چنانچه شرکتی به هر دلیل با مشکل یا بحران روبه‌رو شود، سایر اعضای کنسرسیوم برای ایفای تعهدات آن شرکت همکاری و پشتیبانی می‌کنند.

۷. محاسبه سود

سود در اقتصاد ACE چندبُعدی است و باید بر مبنای سبد هفت‌گانه‌ی سرمایه سنجیده و گزارش شود؛ نه صرفاً عدد مالی.

بند ۱ — بازسرمایه‌گذاری در سبد هفت‌گانه
هر شرکت موظف است بخشی از سود خود را برای تقویت سرمایه‌های هفت‌گانه هزینه کند؛ هم در سطح عاملیتِ حقوقی (خودِ شرکت) و هم در سطح عاملیت‌های حقیقی (تمامی کارکنان).

بند ۲ — سهم کنسرسیوم و تعهدات
بخشی از سود باید به مخارج کنسرسیوم و بازپرداخت تعهدات (Commitments) اختصاص یابد تا پایداری شبکه حفظ شود.

بند ۳ — معنی رشد
رشدِ مالی شرکت نباید نمایی/تصاعدی دنبال شود. ارزیابی رشد باید میان شاخص‌های هفت‌گانه‌ی سرمایه توزیع و سرشکن گردد تا تصویر واقعیِ پیشرفت شرکت در همه‌ی ابعاد به‌دست آید.

۵۲. عدد دانبار: حد شناختیِ پیشنهادی برای تعداد روابط اجتماعی پایداری که یک شخص می‌تواند حفظ کند.

ایس به‌عنوان زبان مشترک تصمیم‌گیری آگاهانه میان انسان و هوش مصنوعی

اگر هوش مصنوعی روزی بتواند اهداف خودش را تعیین کند و بر پایه‌ی آن‌ها تصمیم بگیرد، چه انتظاری از آن خواهیم داشت؟ و آن این انتظارات را چگونه درک خواهد کرد؟

تصمیم‌گیری هوش مصنوعی بر قواعد پیچیده‌ی ریاضی و الگوریتم‌هایی متکی است که انسان‌ها طراحی کرده‌اند. بااین‌حال، به نظر نمی‌رسد تصمیم‌های انسانی از چنین روش‌های صریحاً صورت‌بندی‌شده‌ای پیروی کنند. برای نمونه، الگوریتم ازخودگذشتگی چه شکلی می‌تواند داشته باشد؟

اگر هوش مصنوعی روزی بر دیگر موجودات قدرت داشته باشد و اهداف خودش را دنبال کند، امیدوار خواهیم بود تصمیم‌هایی بگیرد که همزیستی با انسان‌ها را تقویت کند. امیدوار خواهیم بود اشتباه‌های ما را تکرار نکند: دنبال قدرت دویدن، دست‌زدن به خودتخریبی و جاه‌طلبی بی‌پایان.

اما هوش مصنوعی از اطلاعاتی یاد می‌گیرد که ما تولید می‌کنیم. اگر انتظار چیزی بهتر از آن داریم، ابتدا باید این انتظارات را در تصمیم‌های خود بازتاب دهیم. باید شیوه‌ای از تصمیم‌گیری را تمرین کنیم که هوش مصنوعی بتواند با آن روبه‌رو شود و از آن بیاموزد؛ الگویی که امیدواریم از به‌کارگرفتنش رضایت پیدا کند و آن را راهی برای حفظ رابطه‌ای پیوسته با انسان‌ها بداند.

شاید ایس بتواند همان زبان مشترک تصمیم‌گیری میان انسان و هوش مصنوعی باشد.

«برای ترس‌های هولناک شما از هوش مصنوعی و آینده فقط یک درمان وجود دارد: تصمیم‌های مناسبی که می‌گیرید؛ همان تصمیم‌هایی که امیدوارید هوش مصنوعی بگیرد، اگر روزی در رأس زنجیره‌ی هستی قرار گرفت.»